دوست
جان به فدای خم ابروی دوست
بود و نبودم همه از بود اوست
عشق که در نقطه ی پرگار اوست
کمتر از آنم که کنم وصف دوست
آنکه به یک مو همه را نقش بست
روز و شب از طره ی او گفتگوست
قطره ی اشگی که ز چشمش چکید
مستی عالم همه از آن سبوست
چون که مرا نیست ز خود آبرو
چشم تر دوست مرا آبروست
چهره چو در جام نهان کرده وی
بوسه از آن می به لبم آرزوست
در عجبم او به تماشای کیست ؟
آینه را آینه در جستجوست
جلیل چرخی (پاييز)
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آذر ۱۳۹۴ ساعت 16:12 توسط شه ناز
|